|
دفاع از حق و حقوق شهروندي !
|

سالها گذشت و گذشت
ماه ها در پي هم
و روزها كه گويي سوار اسبي طغيانگر شده اند
20 سال!
همين ديروز بود انگار!
از زير قرآن رد شد و به همسر پا به ماهش قول داد تا زود برمي گردد
اما.....
.
20 سال!
امروز فقط يك پلاك آمده
نگاه خسته اش را به دخترش ميدوزد
دختري كه 20 سال انتظار بازگشت پدر، پيرش كرد...
چقدر حرف داشت براي گفتن
چقدر دلش از روزگار و جفايش سوخته بود و دم نزده بود تا سنگ صبورش برگردد
.
20 سال!
با خنده هاي دخترش گريه كرده بود و با گريه هايش ، مويه...
_ حالا اين پدر است!
دخترم!
پدرت مَرد بود
مَرد....
.
20 سال!