تبليغاتX
ظلم نامــه
دفاع از حق و حقوق شهروندي !

سلام

 

     دوستان عزيزم، از اين همه لطف و محبتي كه تو اين مدت داشتين ممنونم.

بعد از كسالتم، كمتر حال و حوصله وبلاگ نويسي دارم! ممكنه يه چند مدتي تعطيل كنم و استراحت كنم!!!

باور كنيد حالشو ندارم بيام وبلاگ همه دوستان و ازشون تشكر كنم. البته وضع عموميم خوبه ها...!

از همه تون ممنونم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/25ساعت 22:7  توسط مرضیه  | 

سلام

خدمت دوستان ظلم نامه:

    مرضيه خانم يه چند روزي در نت تشريف نخواهند داشت؛ چون امروز پنجشنبه، به علت بيماري آپانديسيت، بستري و بعد از ظهر، عمل شد.

براي سلامتيش دعا كنيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 18:47  توسط مرضیه  | 

 

" انشاء " به روز شده و منتظر شماست دوست عزيز

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 0:30  توسط مرضیه 

سلام دوست من،  اين پست با همه پست هام فرق ميكنه و البته خيلي هم طولاني شده. دوست دارم تمامي حرفهايم را گوش كني. براي يك بار هم كه شده تا آخر بخوان و بدان . فقط در قصه ها نگو در غم ها شريكم هستي. اين غم من است . شريكم شو . بار غمم را  براي يك بار هم كه شده به دوش بگير تا كمي خستگي در كنم. بعد پس اش خواهم گرفت!

تمام قصه از اينجا شروع شد:

در شركتي كه وابسته به صدا و سيما بود كار ميكردم، صبح تا شب، با عشق و علاقه، تمام زندگي و هم و غمم شده بود كارم :

منشي صحنه ، طراح صحنه ، دستيار فيلم بردار ،  مدير روابط عمومي ، مدير هماهنگي ... در يك كلمه دست راست رئيس ! بعد شدم كارمند همان اداره .. و بعدها بازنشسته اجباري..!!

حالا يك خانه دار ندار!!!!!! 

كامنت دوست گرامي ام " آقاي امير مرتضوي " بهانه اي شد تا لب به سخن بگشايم و درد دل كنم. درد دل چند ماهه اي كه قصد دارد با دستهاي بي رحمش خفه ام كند و شايد هم دوباره بخوام از ظلمي كه در حقم شده حرف بزنم. داد بزنم و دوباره با فريادي در گلو خفه شده بگم :

من يك زنم

يك زن ايراني

دست و پا بسته به حجابي خيالي

زني كه كوته فكر خوانده شده ام

زني كه شوهرم به من درجه " بچه بودن"  ميدهد

و مي گويد : بچه ها در خانه هستند !!!

_   غذا درست كردند

                            رفيق شام بيا خونه ما ! _

زني كه  سالهاست نظرش را نپرسيده اند

من

زني كه پيرم و فرسوده

از چشم همسر افتاده

زني در صف نانوايي

در قصابي

           _  خانم از كدوم قسمت ران بدم ؟!!!!! _

زني هستم سراسر عمرم

به توهين گذرانده

زني كه بيرون خانه كار مي كنم

براي در آوردن يك لقمه نان حلال

به اين خيال كه دستم در جيب خودم باشد !

كار ميكردم:

در اتاقي كوچك

در پستويي نرم

در كارخانه اي دور

دركارگاهي پر از مرد!

در اداره اي بي اهميت

در خانه يك سالمند

پرستاري كه شب تا صبح پست داد

زني كه دوشادوش مردش فرش ميبافت

زني كه كودكش را ترو خشك ميكرد

من زني هستم مثل صدها زن ايراني

كه هيچ گاه

چه در خانه

چه ؛ كارخانه !

به حقش نرسيد

و به بهانه زن بودن

دستمزدش را نيمه دادند

من

زني هستم

در ميان زنان ديگر

زني كه عاشق كارش بود

و براي يك لقمه نان حلال

حاضر بود حقوقش را نيمه بدهند !

اما

من

قيام كردم تا ثابت كنم من يك زنم !

حقم را كامل خواستم

و اينك

تمامي شاهي به شاهي دستمزدم

در يك ورق پاره " حكم اخراج " به پايان رسيده

آري

من يك زنم

يك زن ايراني

كه ساليان سال است

حقش را خوردند

و هر وقت سخني گفتم :

بي حيايم خواندند

و با بي شرمي گفتند:

تو را چه دخالت در كار مردان؟!

 لياقتت همان شستن كهنه كودك است !!!!!!!!!

........

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 23:31  توسط مرضیه  | 

 

اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.

                                                                             دكتر علي شریعتي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 18:48  توسط مرضیه  | 

دولت وحدت ملي

!!!!!!!!!!!!

دولت وحدت ملي

!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 20:13  توسط مرضیه  |