تبليغاتX
ظلم نامــه
دفاع از حق و حقوق شهروندي !

 

ظلم نامه - تاسوعا

 اين عكس هم مفقود شده ! نميدونم چرا ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 7:58  توسط مرضیه  | 

همه زندگي من در همين برگ خلاصه شده

تمام آرزوهاي شيرينم در جواب آزمايشي ساده گم شده است..

و كودكان معصومم ، در ژن هاي ضعيفم رنگ باخته اند!

دختر لاله گون ام ، تالاسمي حسرت دارد

و پسر رشيدم  ـ عصاي دست بابا ـ اختلال مادر زادي ....!

.

آه اي هورمون هاي ناكام گذاشته ام!

اي الهه زاد و ولد!

خداوندگار عشق و احساس!

اين احساس من است ..

اين فرياد من است:

«من

زني كه

مادر نخواهم شد .....

و كودك روياهايم،

ـ كه چقدر زود پير شد

و فرياد پر از شوق بچه گانه اش

داخل يك جواب آزمايش ـ  محو شد ....»

.

پزشكم چه آسان سخن از فراق مي گفت؛

و نمي دانست

من ،

زني كه

غربت كودكش را ميبيند

ـ و ـ  

كودكي كه غربت مادرش را ...

.

پزشكم ، الهه زايش را نمي شناسد

و نويد او

براي من

ـ كه آغوشم خالي از عشق و پر از تنهايي ست ـ

:

نازايي ....!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 21:54  توسط مرضیه  | 

 نویسنده :  آقاي هادي صفري، مدير وبلاگ: " تا با تو بودن "

به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم .

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 19:10  توسط مرضیه  |