تبليغاتX
ظلم نامــه
دفاع از حق و حقوق شهروندي !

 این شعر بسیار زیبا را دوست عزیزم مدیر وبلاگ  " شعر چلنگی " برای درج در وبلاگم ارسال کردند.

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !

يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!

يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!


يـك تیــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم ... بدوزمش به سق
… اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !

پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !


صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!

يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !

تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر ... تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:

من يـك انسانم من هنوز يك انسـانم من هر روز يك انسانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 18:51  توسط مرضیه  | 

 

ظلم نامه - امنیت اجتماعی

                                        امنیت اجتماعی یعنی چی؟

خانه ، خیابان ، تاکسی ، پیاده رو ، پل هوایی ، مرکز خرید ، محل کار .....

کدوم یک برای شما امن تر هست؟

تو خونه که فقط شستن، اتو کردن ؛ ناهار و شام پختن ....

از خیابون که میخواهیم رد بشیم بعضی آقایون محترم که کلا مشکل دارند به جای کم کردن سرعت، پاشون رو میگذارن رو گاز و دِ برو که رفتیم. بی انصاف نمیگه شاید این خواهر و مادر خودم باشه که از جلوی ماشین یه غریبه میگذره.....

تاکسی رو که دیگه نگو.... خدا نکنه یکی از این عقده ای ها بشینه پیش آدم... ریز ریز حرف زدن و حرکات بی معنی دست و پا و... که کلافه ات میکنه . تا میای اعتراض بکنی خودش رو میزنه به موش مردگی، تازگی ها بعضی هاشون از آدم طلبکار هم میشند!! و میگند خانم کسی نیست از کوچه ها جمع ات کنه ؟

...

بقیه اش رو دیگه نمیگم . خودتون بهتر از من میدونید ....

حالا تازه به این مسئله میرسیم که امنیت اجتماعی یعنی چی؟

این امنیتی که مدام ازش حرف میزنند کو؟ کجاست؟

یا منظورشون اینه که هر دختر یا خانمی که دوتا تار موش بیرونه یا لباس رنگ روشن پوشیده رو بگیرند و ببرند ..... ؟

این امنیته؟

چند وقت پیش داشتم از روی پل هوایی رد میشدم. طرفهای ظهر بود و همه جا خلوت، که یه آقا پسر از پشت سرم همچین بدو بدو اومد و رد شد یه صدای نامفهومی مثل جیغ کشیدن از خودش درآورد که از ترس مُردم. یه لحظه فکر کردم هلم داد....

پس معلوم شد امنیت اجتماعی سیری چنده؟!!!

باید خودمون به فکر چاره باشیم . خودمون را برای هرگونه حمله احتمالی از سوی بعضی (قابل توجه آقایون : گفتم بعضی) آقایون و آقا پسرها آماده کنیم

..

چند روز پیش دوست عزیزم "تبریز و من" یه مطلبی گذاشته بود تو وبلاگش به اسم نینجاهای ایرونی ، بعد از خوندنش همش فکر میکنم واقعا اگر ما خانم ها میتونستیم از حق و حقوقمون دفاع کنیم چی میشد؟

طی قرن ها و سالها انقدر بال و پرمون رو چیدند که جرات یه اعتراض کوچیک رو هم نداریم چه برسه به اینکه بخواهیم انقلاب بکنیم!!!

چه بدونم؟ شاید اگر همه مون نینجا بودیم میتونستیم یه کاری بکنیم..... 

ظلم نامه - امنیت اجتماعی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 19:25  توسط مرضیه  | 

تنهاتر از هميشه در کوچه هاي دلتنگي قدم ميزد و

  قطره قطره باران اشک از چشمان معصومش ميباريد.

 

 دلتنگ بود و خود را بي کس تر از هميشه يافته بود.

 

 عشقش، تمام اميدش، مرد آرزوهايش، او را ترک کرده بود.

 

وجود غمگينش را  با سنگيني لحظه ها در کوچه پس کوچه ها

 

مي کشانيد.

 

مي دانست که از اين پس نبايد به او فکر کند اما مگر عشق،

 

عقل و منطق سرش ميشود؟

 

در مسير زندگي تنـها شده بود و

 

 کوله بار آرزوهايش را به دوش خسته اش ميکشيد

 

و در کوچه هاي خاطره،

 

دلتنگي خود را با سيل بي امان چشمانش معني ميکرد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 21:14  توسط مرضیه  | 

امشب، ميان شلاق های سرد پائيز

ميان سوز باد و باران

خود را شناختم!

.

وقتی

هرم نفس های آتشينم را ديدی

که در هوا معلق بود،

و دنبال دزدی  بازدمانم بودی!

احساس نرم  زنانگی ام را فهميدم

زن بودنم را

و نفس کشيدنم را...

.

امشب احساس بودن کردم

ـ با همه ی دست و پا گير بودنم !

با همه ی دست و پا چلفتی بودنم !

و با همه ی دست و پا بسته بودنم ! ـ

زن بودنم را بيشتر فهميدم !

.

بودن را ديدم ... بوييدم ...

.

مثل عروسک ها،

صورتم را برای تو گلگون کرده ام

و برای تو آراسته ام

ـ برای توئی ـ که باورم نداری ....

.

با تمام حسرت هايم

آرزوهای دور و درازم ،

ـ که برای تو پشيزی نمی ارزد! ـ

آری من زنم....

 زنی

که احساسش را باور نداری ....

.

امــــــا  تو مردی

آری تو

يک مردی...

و وجودم را باور نداری

اما من هستم ....

من يک زنم !

 .

و تو ـ بدون وجود من ـ هيچی!

می دانی؟!

ظلم نامه - زن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 21:12  توسط مرضیه  | 

ظلم نامه-دکتر باربارا دی آنجلیسظلم نامه-رازهایی درباره ی زنان

                                  رازهايي درباره ی زنان 

                                که هر مردی بايد آن ها را بداند

 

نويسنده: دکتر باربارا دی آنجليس

مترجم: هادی ابراهيمی

ناشر: انتشارات نسل نو انديش

 

کتاب رازهايي درباره زنان، در مورد طبيعت دروني ما زن هاست که بعضا به چشم خودمون يا همسرانمون بد ديده ميشه.

اين کتاب شامل سه بخش اصلي با عناوين:

1- زنها دوست دارند مردها از آنها چه بدانند؟

2- آنچه زنها دوست دارند، مردها درباره ي عشق، صميميت و ارتباط بدانند.

3- آنچه زنها دوست دارند مردها درباره ي روابط جنسي بدانند.

که هر سه بخش شامل فصل هاي متعددي هست که توضيحات بيشتري داده شده.

من اينجا بيشتر روي سخنم با آقايون هست.

اگر هنوز ازدواج نکرديد ................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت 18:3  توسط مرضیه  | 

 

صبح یک روز بارونی همراه با خانواده  تصمیم گرفتیم  یه قدمی بزنیم .

گفتیم بریم پارک ولیعصر ببینیم اونجا چه خبره

ظلم نامه-1

به به چه سر در قشنگی ، مهمانان عزیز خوش اومدید...

.

.

با من همسفر باشید در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 17:52  توسط مرضیه  | 

 

من عاشق فصل پاييزم. قدم زدن روي برگهاي رنگي که از شاخه جدا شدند

و روي بستر زمين آروم گرفتند به من آرامش ميده.

بارون رو خيلي دوست دارم.

هر وقت بارون ميباره ميرم رو ايوان کوچک خونه مون مي ايستم ،  

تا غبار و دود و دم و تيرگي زندگی رو از دل و جونم  بشوره.

صبح روز پاييزي ، باد لباسم رو ببره اين ور و اونور و موهاي تنم از سرما

 سيخ سيخ بشه و من آروم آواز بخونم و قدم بزنم.

روحم پرواز کنه بره بالاي درخت ها و از اون بالا غروب خورشيد رو نگاه کنه و

 چشمام پر از اشک بشه....

بعضي ها ميگن پاييز فصل افسردگي هست اما من قبول ندارم.

پاييز سرآغازي هست براي بهاري شدن،

پاييز فصل رنگهاي گرم و هواي سرد!

 از زیبایی های فصل پاييز که بگذریم ، من عاشق ماه آبان هستم

خصوصا روز اولش!

هميشه فکر کردن به اين روز خيلي منو شگفت زده ميکنه

راستي ميدونيد اول آبان چه روزي هست؟

چي؟

روز آمار و برنامه ريزي؟

22 شوال؟

22 اُکتبر؟

واقعا که ...

من اين همه صغري کبري چیدم نفهميديد ؟؟؟

خیلی خوب ، خودم میگم : ...........

اي مطرب بنواز دف را که ميلاد من است !!

بله اول آبان روز تولدِ اينجانب سرکار عليه مرضيه خانم ميباشد

چقدر ذوق کردم

لطفا کادو هاتونو يکي يکي بديد من که دو تا دست بيشتر ندارم !

واي عجب جعبه هاي بزرگي

ممنونم از همه تون

شرمنده ام کرديد دوستهاي گلم

راستي به دليل اينکه کيک تولد پر از خامه هست  و خامه هم براي سلامتي ضرر داره دلم نيومد تو اين روز عزيز مسموم بشيد و پشت سر ميزبان مجلس غرغر کنيد و بد و بیراه بگید به همین خاطر کيک نخريدم.  ناراحت که نشديد؟؟!!

اميدوارم تن و روان تون هميشه سالم باشه.

و همگي با هم صد سال با سلامتی عمر کنيم.

تا بعد، خودافيظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 0:0  توسط مرضیه  |