|
دفاع از حق و حقوق شهروندي !
|
عاشق شده بود !
سرا پاي وجودش پر از شور و نشاط بود !
چنان ميخنديد که گويي هيچ غمي ندارد.
نمي دانست که غم و درد از امشب تا ابد مهمان او خواهند شد !
برق چشمانش او را زيباتر از هميشه کرده بود. آواز مي خواند.
شور عشق و شوق جواني چنان مستش کرده بود
که جلوي پايش را هم به درستي نمي ديد.
آنچنان غرق در خيال بود که هيچ صدايي را نمي شنيد.
تمام روز را با عشقش سر کرده بود،
اما شب که وقت خداحافظي رسيد،
تازه فهميد که چه بلايي به سرش آمده... !
تا صبح بيدار بود ، فکر و خيال ديوانه اش ميکرد،
بيقراري قرارش را برده بود،
تپش هاي بي امان قلبش ، داشت نابودش ميکرد....
تازه اين شب اول بود و آغاز درد و غم عشق...
*****
عاشق شده بود !
سراپاي وجودش پر از حسرت و درد بود !
چنان گريه می کرد که گويي هيچ دلخوشی ندارد،
مي دانست که غم و درد تا ابد مهمان او هستند !
اشک، چشمان زيبايش را گود انداخته بود، ناله می کرد.
غم و اندوه عشق چنان تيشه ای به جانش زده بود که
ديگر نه يارای رفتن داشت و نه طاقت شنيدن........
عاشق شده بود......................
من ۵ روز پيش خاله شدم!
يه پسر خوشگل و ماماني که همه ميگن شبيه منه!
انقده خوشگلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!
اما هنوز واسش اسم انتخاب نکردن ميدونين چرا؟
چون ظلم بر زنان همچنان ادامه دارد حتي تو خانوادة ما!
بيچاره خواهرم نه ماه تمام با هر درد و رنج و فشار خون بالا و....، سوخته و
ساخته تا يه بچة سالم به دنيا بياره امـــــــــــــــــــــــا...
اما حالا شوهرجون محترمش ميگه، حرف حرفِ منه و بايد اسمي که
من ميگم روش بذاريم!!!!!!!!!
و اصلا هم به نظر خواهرم اهميت نميده!
آقا ظلم تا اين حد؟
به همين خاطر پسر کوچولوي خواهرم، بدون اسم مونده!
ما هم بهش ميگيم کودک!
تا اطلاع ثانوي...
؟
چند سوال بی جواب :
آيا حجاب لازمه زندگی است ؟
آیا پیروان ادیان دیگر زندگی نمی کنند ؟
آیا قبل از انقلاب در ایران زندگی معنا نداشت ؟
آيا ما زنان الان خوشبختيم ؟
آیا کسی حق دارد برای ما زنان حدود خوشبخت بودن
را تعریف کند ؟
آيا کسی پيدا مي شود حدود پاکدامنی را تعريف کند ؟
آيا پوشيدن چادر دليل بر پاکدامنی است ؟
آیا کسی که چادر میپوشد از تمامی مزاحمت ها در امان است؟
آیا نپوشیدن چادر دلیل بر بی عفتی زن است ؟
آيا حجاب و پاکدامنی و حيا مختص زن است ؟
آیا در جامعه ما کسی پیدا میشود معنی حیا را تعریف کند ؟
لطفا شما جواب منو بديد.............
چند قطره خون بیرون آمد و به یکباره خون با سرعت زیادی بیرون جهید اول کمی ترسید، ولی دیگر آب از سرش گذشته بود. وقتی به اتفاقاتی که در چند روز گذشته برایش افتاده بود فکر کرد تمام وجودش لرزید.از خودش متنفر بود، نمیدانست کرده هایش درست بوده یا نه ؟.....

هفت سال پيـش در حادثه غير عمدي تصادف،که باعث مرگ دختر 18 ساله اي شد و در اثر عدم استطاعت مالي براي پرداخت ديه 27 ميليوني، زنداني شد. در طول چند سال اخير بارها در جشن گلريزان شرکت کرد اما سرنوشت طوري رقم خورد که تا چند روز پيش در زندان بود. دو دختر 11 ساله (معصومه) و 9 ساله (فاطمه) تنها ميراث او از زندگي سراسر رنجش هستند. همسرش در اثر فقر، بچه ها را نزد مادر شوهرش رها کرده و خودش را به نوعي از زندگي بيرون کشيده بود!
روزگار غمگينشان همچنان ميگذشت تا اين که دية باقي مانده که حدود سه ميليون و هفتصد هزار تومان بود توسط باني خير اين قبيـل کارها ( آقاي سيد محمود آل هاشمي ) و سازمان کميته امداد تبريز تهيه شد و بالاخره ساعت 3 بعد از ظهر روز سه شنبه 16مرداد به خانه برگشت...
****
تقديم به او و دخترانش و آقاي سید محمود آل هاشمي :
در زندان با صداي خش دار باز شد و بعد از 7 سال اسارت پاهاي نحيف و خسته اش را بيرون گذاشت...

باز هم من اومدم تا گير بدم به هر چی که هست و
هر چی که نيست !
يا اصلا به هر چی که به من مربوط نيست !
آهای من ديگه از اين همه خوش گذرونی خسته شدم !
يکی نيست منو کمی بذاره سرِ کار ؟
وای که چقدر دولت عزيز به فکر اوقات فراغت ما دختراست !
دوچرخه سواری می کنيم،

اسکيت ! چقدر کيف ميده تو خيابون با اسکيت ويراژ بديم !!

توی استخر پارک محله مون شنا میکنیم، آخ که چه لذتی داره شنا تو گرمای تابستون...

با دوستامون توی کوچه ها با صدای بلند حرف میزنیم و می خندیم و
گاهی هم مسابقه دو میدیم !
وای که مُردم از این همه سرگرمی !
تازه ، گاهی هم با برو بچ میریم کوه ،
کسی هم نیست بهمون گیر بده !

اونقـدر تفریح سالم داریم که اصلا به فکـر
( اِکس مِکس ) نمی افتیم !
می ریم استادیوم فوتبال تماشا میکنیم و کلی عشق و حال می کنیم !!!!

خدا بیامرزه پدر بانی این همه
دلخوشی رو !!!!!!!!!!!
بانوان و دوشيزگان گرامي :
تا اطلاع ثانوي ،
در خانه بمانيد و در را قفل کنيد !
در گرماي تابستان همان بهتر که در خانه بمانيم تا اينکه در خيابان به مانتوي
رنگ روشنمان گير بدهند و بخواهند از ما اخاذي بکنند !
و يا اينکه ترجيح ميدهيد خود را در لباس هاي مشکي رنگ،
حبس کنيد و مدام عرق بريزيد ؟؟!!
پس همان بهتر که در خانه بمانيد !
صبر کنيد تا زمستان بيايد
که آن هم قصه و ماجراهاي خودش را دارد
بماند سر فصلش تعريف مي کنم !!!!!

داستان
فقط ميخنديد. خيلي خوشحال بود. شادتر از تمامي روزهاي عمرش و شادتر از تمامي روزهاي شادش.
راه نميرفت، داشت پرواز ميکرد، گل و شيريني خريد، و در تمام طول راه خانه به فکر اين بود که شام خوشمزه اي بپزد....

برای خواندن ادامه داستان ، ادامه مطلب را کليک کنيد.
