دفاع از حقوق زنان |
این شعر بسیار زیبا را دوست عزیزم ، " شعر چلنگی " برای درج در وبلاگم ارسال کردند.
اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!
يـك تیــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم ... بدوزمش به سق
… اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر ... تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:
من يـك انسانم من هنوز يك انسـانم من هر روز يك انسانم

امنیت اجتماعی یعنی چی؟
خانه ، خیابان ، تاکسی ، پیاده رو ، پل هوایی ، مرکز خرید ، محل کار .....
کدوم یک برای شما امن تر هست؟
تو خونه که فقط شستن، اتو کردن ؛ ناهار و شام پختن ....
از خیابون که میخواهیم رد بشیم بعضی آقایون محترم که کلا مشکل دارند به جای کم کردن سرعت، پاشون رو میگذارن رو گاز و دِ برو که رفتیم. بی انصاف نمیگه شاید این خواهر و مادر خودم باشه که از جلوی ماشین یه غریبه میگذره.....
تاکسی رو که دیگه نگو.... خدا نکنه یکی از این عقده ای ها بشینه پیش آدم... ریز ریز حرف زدن و حرکات بی معنی دست و پا و... که کلافه ات میکنه . تا میای اعتراض بکنی خودش رو میزنه به موش مردگی، تازگی ها بعضی هاشون از آدم طلبکار هم میشند!! و میگند خانم کسی نیست از کوچه ها جمع ات کنه ؟
...
بقیه اش رو دیگه نمیگم . خودتون بهتر از من میدونید ....
حالا تازه به این مسئله میرسیم که امنیت اجتماعی یعنی چی؟
این امنیتی که مدام ازش حرف میزنند کو؟ کجاست؟
یا منظورشون اینه که هر دختر یا خانمی که دوتا تار موش بیرونه یا لباس رنگ روشن پوشیده رو بگیرند و ببرند ..... ؟
این امنیته؟
چند وقت پیش داشتم از روی پل هوایی رد میشدم. طرفهای ظهر بود و همه جا خلوت، که یه آقا پسر از پشت سرم همچین بدو بدو اومد و رد شد یه صدای نامفهومی مثل جیغ کشیدن از خودش درآورد که از ترس مُردم. یه لحظه فکر کردم هلم داد....
پس معلوم شد امنیت اجتماعی سیری چنده؟!!!
باید خودمون به فکر چاره باشیم . خودمون را برای هرگونه حمله احتمالی از سوی بعضی (قابل توجه آقایون : گفتم بعضی) آقایون و آقا پسرها آماده کنیم
..
چند روز پیش دوست عزیزم "تبریز و من" یه مطلبی گذاشته بود تو وبلاگش به اسم نینجاهای ایرونی ، بعد از خوندنش همش فکر میکنم واقعا اگر ما خانم ها میتونستیم از حق و حقوقمون دفاع کنیم چی میشد؟
طی قرن ها و سالها انقدر بال و پرمون رو چیدند که جرات یه اعتراض کوچیک رو هم نداریم چه برسه به اینکه بخواهیم انقلاب بکنیم!!!
چه بدونم؟ شاید اگر همه مون نینجا بودیم میتونستیم یه کاری بکنیم.....

تنهاتر از هميشه در کوچه هاي دلتنگي قدم ميزد و
دلتنگ بود و خود را بي کس تر از هميشه يافته بود.
عشقش، تمام اميدش، مرد آرزوهايش، او را ترک کرده بود.
وجود غمگينش را با سنگيني لحظه ها در کوچه پس کوچه ها
مي کشانيد.
مي دانست که از اين پس نبايد به او فکر کند اما مگر عشق،
عقل و منطق سرش ميشود؟
در مسير زندگي تنـها شده بود و
کوله بار آرزوهايش را به دوش خسته اش ميکشيد
و در کوچه هاي خاطره،
دلتنگي خود را با سيل بي امان چشمانش معني ميکرد....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|